سلام
من بهرنگ بینش متولد سال 1359 که تازه عراق
حمله کرده بود به ایران.مال همون قدیم ندیما هستم .
شما بچه بودی یادت نمیاد که چه اوضاعی
بود.
خلاصه
از همون دوران کودکی تصمیم گرفتم که بزرگ بشم و در شش سالگی رفتم مدرسه .دبستان
شهید چمران.کنار دریا بود مدرسه مون و مثل همیشه که ما دریا رو میدیدیم اونجا
هم دریا کنارمون بود.
یه روز طوفانی بود و یه روز آروم .
بعد از دبستان گفتن باید امتحان ورودی
راهنمایی نمونه رو بدی.
گفتیم باشه .یه روز درس خوندیم و فرداش امتحان بود و قبول
شدیم شدیم دانش آموز نمونه.
کلی کلاس داشت واسه خودش.البته حدودا یه
بیست تا کلاسی بود.
بعد از سه سال رفتیم امتحان ورودی دبیرستان نمونه دهخدا رو
دادیم اونجا هم سه سالی موندیم و بعدش خداروشکر بدون امتحان ورودی -البته برای
مدرسه خاص،گرنه همه بچه ها اون موقع امتحان ورودی پیش دانشگاهی میدادن-رفتیم پیش
دانشگاهی.
پیش دانشگاهی شهید باهنرتو شهر خرم آباد.
چه روزایی بود جای شما خالی.
خلاصه بعد از کش و قوس فراوان دانشگاه علامه طباطبائی تهران
قبول شدیم.
چی؟
مدیریت بیمه
خلاصه چهارسال هم اونجا بودیم که به هرحال
تو تیر ماه 1384 تموم شد و الان که در خدمت شماییم یه جایی کار میکنیم به عنوان
مسئول سهام یه شرکت سهامی عام.
در حاضر مجرد بوده و خوشبختانه هیچ تصمیمی هم برای کارهای احمقانه
ندارم.
تو این شصت سال زندگی هم تا حالا نمرده ام.
هنوزم زنده ایم بحمدالله
این بود تا چه شود.