اخیرا در بخش مدیریت

چوپانی که دروغ‌گو جلوه داده شد!

| 1 نظر | 0 بازتاب
داستان چوپان دروغ‌گو رو همه می‌دونیم. چوپانی که دوبار دروغ گفت و برای بار سوم که حمله گرگ‌ها واقعی بود کسی حرفش رو باور نکرد. این داستان، به نظرم خیلی غم‌انگیزه. اما یک جنبه غم‌انگیز دیگه هم داره و اون اینه که بدونیم چوپان دروغ‌گو، دروغ‌گو نبود، بلکه دروغ‌گو جلوه داده شد!*

چند داستان کوتاه

| 0 نظر | 0 بازتاب
مردی در کنار رودخانه‌ای ایستاده بود.
ناگهان صدای فریادی را ‌شنید و متوجه ‌شد که کسی در حال غرق شدن است.
فوراً به آب ‌پرید و او را نجات ‌داد...
اما پیش از آن که نفسی تازه کند فریادهای دیگری را شنید و باز به آب ‌پرید و دو نفر دیگر را نجات ‌داد!
اما پیش از این که حالش جا بیاید صدای چهار نفر دیگر را که کمک می‌خواستند ‌شنید ...!
او تمام روز را صرف نجات افرادی ‌کرد که در چنگال امواج خروشان گرفتار شده بودند ، غافل از این که چند قدمی بالاتر دیوانه‌ای مردم را یکی یکی به رودخانه می‌انداخت...!
-------------------------------------------------------------------------------
 
 
میگویند حدود ٧٠٠ سال پیش، در اصفهان مسجدی میساختند.
روز قبل از افتتاح مسجد، کارگرها و معماران جمع شده بودند و آخرین خرده کاری ها را انجام میدادند.
پیرزنی از آنجا رد میشد وقتی مسجد را دید به یکی از کارگران گفت: فکر کنم یکی از مناره ها کمی کجه!
کارگرها خندیدند. اما معمار که این حرف را شنید، سریع گفت : چوب بیاورید ! کارگر بیاورید ! چوب را به مناره تکیه بدهید. فشار بدهید. فششششششااااررر...!!!
و مدام از پیرزن میپرسید: مادر، درست شد؟!!
مدتی طول کشید تا پیرزن گفت : بله ! درست شد !!! تشکر کرد و دعایی کرد و رفت...
کارگرها حکمت این کار بیهوده و فشار دادن مناره را پرسیدند ؟!
معمار گفت : اگر این پیرزن، راجع به کج بودن این مناره با دیگران صحبت میکرد و شایعه پا میگرفت، این مناره تا ابد کج میماند و دیگر نمیتوانستیم اثرات منفی این شایعه را پاک کنیم...
این است که من گفتم در همین ابتدا جلوی آن را بگیرم 

حکایت دختر و سنگریزه

| 0 نظر | 0 بازتاب

حکایت!!!!

روزگاری یک کشاورز در روستایی زندگی می کرد که باید پول زیادی را که از یک پیرمرد قرض گرفته بود، پس می داد 

کشاورز دختر زیبایی داشت که خیلی ها آرزوی ازدواج با او را داشتند. وقتی پیرمرد طمعکار متوجه شد کشاورز نمی تواند پول او را پس بدهد، پیشهاد یک معامله کرد و گفت اگر با دختر کشاورز ازدواج کند بدهی او را می بخشد.  

دخترش از شنیدن این حرف به وحشت افتاد و پیرمرد کلاه بردار برای اینکه حسن نیت خود را نشان بدهد گفت : اصلا یک کاری می کنیم، من یک سنگریزه سفید و یک سنگریزه سیاه در کیسه ای خالی می اندازم، دختر تو باید با چشمان بسته یکی از این دو را بیرون بیاورد. اگر سنگریزه سیاه را بیرون آورد باید همسر من بشود و بدهی بخشیده می شود و اگر سنگریزه سفید را بیرون آورد لازم نیست که با من ازدواج کند و بدهی نیز بخشیده می شود، اما اگر او حاضر به انجام این کار نشود باید پدر به زندان برود


آیفون و آی پد حرکات شما را زیر نظر دارند

| 0 نظر | 0 بازتاب
علی اصغر هنرمند
در ۳۱ فروردین ۱۳۹۰ - ۲۱:۱۷
منبع : نارنجی

امنیت در تلفن های هوشمند نکته مهمی است که توسط اکثر کاربران دست کم گرفته می شود. اما این خبر پر سر و صدا سبب می شود تا کمی جدی تر به آن فکر کنید. ‏

یک تیم تحقیقاتی کشف کرده که دو محصول مشهور اپل یعنی آیفون و آی پد به صورت مخفیانه شما را زیر نظر دارند. در واقع آنها هر جایی که می روید را از ماه ژوئن سال گذشته در یک فایل مخفی ثبت می کنند. این اطلاعات در واقع از زمانی ثبت می شوند که iOS۴ را روی دستگاه تان نصب کنید. ‏

سی ثانیه با مدیراجرایی سابق شرکت کوکاکولا

| 0 نظر | 0 بازتاب

 

سی ثانیه پای صحبت آقای برایان دایسون

مدیراجرائی اسبق در شرکت کوکاکولا

هیچ وقت از ریسک کردن نهراسیم، چرا که به ما این فرصت  را خواهد داد تا شجاعت را یاد بگیریم.

 

فرض کنید  زندگی همچون یک بازی است .

قاعده این بازی چنین است که بایستی پنج توپ را در آن واحد در هوا نگهدارید و مانع افتادنشان بر زمین شوید 
جنس یکی از آن توپها از لاستیک بوده و باقی آنها  شیشه ای هستند

. پر واضح است که در صورت افتادن توپ پلاستیکی بر روی زمین ، دوباره نوسان کرده و بالا خواهد آمد ،

اما آن چهار توپ دیگر به محض برخورد ، کاملا شکسته و خرد میشوند.


او در ادامه میگوید :

آن چهار توپ شیشه ای عبارتند از خانواده ، سلامتی ، دوستان و روح  خودتان

و توپ لاستیکی همان کارتان است.

 

دارایی های اخیر

  • fenghel.jpg
  • HappyNewYear.jpg
  • Profit.jpg
  • Charkh.gif