اخیرا در بخش تامل کن که چرا اینگونه ایم؟

بعد از دوسال

| 0 نظر | 0 بازتاب

تو سلمونی نشسته بودم؛ یه آقایی اومد و بعد که رفیق شدیم ، شروع کرد به تعریف مطلب جالبی
گفت یکی از مدیرای ما، دوساله که رفته کاناد
چند روز پیش که برگشته بوده، اومده تو اتاقم و گفته:
فلانی، یکم زیر آب بزن، یکم غیبت کن 
دلم تنگ شده واسه این کارا
اونجا که نمیشه از این کارا کرد
دلم لک زده واسه کارایی که تو ایران میکردیم
:(

به نقل از کتاب "همه آدمهای شاه"

| 0 نظر | 0 بازتاب

به نقل از کتاب "همه آدمهای شاه" 
نوشته استیون کینزر 
  
انگلستان در سال ۱۳۲۹ گروه تحقیقاتی را تشکیل می دهد تا علت و زمینه های بحران در ایران را پیدا کند. 
از جمله پژوهش در مورد روانشناسی ایرانیان بوده، که یک دیپلمات انگلیسی بعد ازتحقیق اینگونه ایرانیان را توصیف می کند : 
  
·
         " ریا کاری بدون دستپاچگی، 
·
         اعتقاد به قضا و قدر، 
·
         اهمیت ندادن به زجر کشیدن ... 
·
         ایرانیان عادی تو خالی و بی اخلاق وهمیشه مشتاق قول دادن در قبال کارهایی اند که قادر به انجام دادنش نیستند ویا اصلاً    قصد انجام دادنش را ندارند. 
·
         اهل طفره رفتن، 
·
         فاقد انرژی و استقامت، 
·
         اما تابع قدرت و انضباطند. 
·
         بالاتر از همه، از توطئه و تبانی لذت می برند 
·
         و هر زمان که منافعشان حکم کند، به آسانی از اعمال غیر اخلاقی تبعیت می کنند. 
·
         ایرانی دروغگویی ماهر است، ·         اما انتظار ندارد که گفته هایش را باور کنند. 
·
             ایرانیها در زمینه های فنی به راحتی معلوماتی سطحی کسب می کنند و خود را متقاعد میسازد که به معلوماتی عمیق             دست یافته اند." 
  

چطوری میشه که اینطوری میشه؟

| 0 نظر | 0 بازتاب

دریافت شده از ایمیل یکی از دوستان. منبع ؟؟؟

همیشه از اداره های دولتی فراری بودم. از نظر من اداره های دولتی پر بود

از یک مشت آدم آی کیو مرغی و بد بخت که پشت میزشون کپک زدند و با جواب سر

بالا دادن به ارباب رجوع احساس مهم بودن می کنند. نمی فهمیدم چرا هر کی

پشت اون میز مزخرف میشینه کرم میگیره که خلق الله رو بپیچونه و مردم رو

آزار بده. نمی فهمیدم چرا از لحظه ای که میری تو اطاق سرشون تو کاغذه و

جواب سلام آدم رو هم به زور میدن..؟  تا اینکه روزگار جوری چرخید که خودم

پشت یکی از همون میزها تو سیستم بهداشت درمان و آموزش زرشکی کشور گل و

گلاب نشستم.

ببخشید من عذر دارم!

| 1 نظر | 0 بازتاب

وارد اتوبوس شدم، جایی برای نشستن نبود، همانجا روبروی در، دستم را به میله گرفتم...

پیرمرد با کُتی کهنه، پشت به من، دستش به ردیف آخر صندلی های اقایون گره کرده! (که میشود گفت تقریبا در قسمت خانم ها)

خانم دیگری وارد اتوبوس شد، کنار دست من ایستاد، چپ چپ نگاهی به پیردمرد انداخت، شروع کرد به غرلند کردن!

ـ برای چی  اومده تو قسمت زنونه! مگه مردونه جا نداره؟ این همه صندلی خالی!
ـ خانم جان اینطوری نگو، حتما نمی تونسته بره!
ـ دستش کجه نمی تونه بشینه یا پاش خم نمیشه؟
ـ خب پیرمرد ِ! شاید پاش درد میکنه نمی تونه بره بشینه!
ـ آدم چشم داره می بینه! نیگاه کن پاش تکون میخوره، این روزها حیاء کجا رفته؟!...

سکوت کردم، گفتم اگر همینطور ادامه دهم بازی را به بازار می کشاند! فقط خدا خدا میکردم پیرمرد صحبت ها را نشنیده باشد!

دارایی های اخیر

  • fenghel.jpg
  • HappyNewYear.jpg
  • Profit.jpg
  • Charkh.gif